محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
260
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سرزمين را به من بسپار » . شاه گفت : « سپردم » . و چنان كه گويند عمل اطفير را به دو سپرد و اطفير را بر كنار كرد . خداى تبارك و تعالى گويد : « * ( وَكَذلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ في الأَرْضِ يَتَبَوَّأُ مِنْها حَيْثُ يَشاءُ نُصِيبُ بِرَحْمَتِنا من نَشاءُ وَلا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ 12 : 56 ) * [ 1 ] . يعنى : بدينسان يوسف را در آن سرزمين تمكن داديم كه در آن هر كجا خواهد مقام گيرد . مرحمت خويش را به هر كه خواهيم رسانيم و پاداش نيكوكاران را تباه نمىكنيم . » گويد : شنيدم كه اطفير در همان شبها بمرد و شاه راعيل همسر اطفير را زن يوسف كرد و چون به خلوت شدند يوسف با او گفت : « اين بهتر از آنچه مىخواستى نبود ؟ » گويند و راعيل به پاسخ گفت : « اى راستگوى مرا ملامت مكن كه من زنى بودم چنان كه مىبينى زيبا و نيكو روى و متنعم مال و دنيا و شوهرم با زنان كارى نداشت و تو زيبا و نكو اندام بودى و دلم چنان كه ديدى بر من چيره شد . » گويند : يوسف او را دوشيزه يافت و دو پسر براى وى آورد : افراييم و مشا . در روايت سدى هست كه يوسف كار داد و ستد مصر را مراقبت مىكرد و معنى گفتار خدا عز و جل همين است كه فرمود : « * ( وَكَذلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ في الأَرْضِ يَتَبَوَّأُ مِنْها حَيْثُ يَشاءُ 12 : 56 ) * » [ 2 ] يعنى : و بدينسان يوسف را در آن سرزمين تمكن داديم كه در آن هر كجا خواهد مقام گيرد . و چون شاه خزاين مصر را به يوسف سپرد وى بگفت تا محصول سالهاى حاصلخيز را در خوشه نگهدارند و از پس اين سالها دوران خشكسالى بيامد و ديار فلسطين نيز چون جاهاى ديگر دچار قحط شد و خاندان يعقوب نيز به محنت افتادند . چنان كه در روايت سدى آمده ، يعقوب فرزندان خويش را روانه مصر كرد و بنيامين برادر يوسف را نگهداشت و چون پسران يعقوب بر يوسف در آمدند آنها
--> [ 1 ] يوسف - 56 [ 2 ] يوسف - 56